
ترم3 پنجشنبه تایم آخر کلاس آمار استاد"ک": "هیچ چیز تصادفی نیست."
ترم 8 پنجشنبه تایم آخر کلاس هوش محاسباتی استاد"ح": "همه چیز تصادفی ست."
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 23:28 توسط آیسان
|
سال جدید، با یه دید دیگه، به دنیام نگاه کردم.... از پشت عینک تسهیل همه چیز زیباست.....
فقط کافیه به این فکر کنی که اینا جزئی از زندگیته و هرگز هیچ کدوم از ثانیه هاش تکرار نمیشه.....
وقتی آسون می گیری ، آسون هم پیش میره...

+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 0:10 توسط آیسان
|
اسفند را همیشه دوست داشته م.... شروعی تازه.....
من هم که عاشق آغازم.....
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 0:28 توسط آیسان
|
آدم ها از دور دور، دوست داشتنی اند ، دریغ از اینکه کسی
همین نزدیکها، خیلی نزدیک تر، ادغام با مَنَت ، بی هیچ مرزی
فرا می خواندت.... شاید فرا می خوانی اش.... ګفتم که هیچ مرزی نیست!

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 19:20 توسط آیسان
|

متناسب با حال و روزم....
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 20:1 توسط آیسان
|
امشب شب قشنګی بود....بالاخره پسر کاکل زری استاد به دنیا اومد ، اونم سالم.....
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 1:14 توسط آیسان
|
ګفتن اینکه ؛ من اشتباه کردم، منو ببخش ؛ چقدر مشکل از زبون ها کنده
میشه....... بذار بګم اصلن کنده نمیشه... ګوش ها همیشه خالی از این کلمات
خواهند ماند.....
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 22:53 توسط آیسان
|
این روزها مرز میان خواب و بیداری برایم کمرنګ شده....
نمی دانم خواب هایم واقعی ست یا حقیقت هایم رویا....
تمییزشان سخت است....
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 23:21 توسط آیسان
|
خدایا برسون به اون چیزی که میخوام.....
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 0:5 توسط آیسان
|
کودک که بودی از ترسشان ګریه می کردی.....بزرګ که شدی از حماقتشان......
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 23:53 توسط آیسان
|